![]() |
![]() |
|
| نهرها نمیتوانند تشنگی عشق را برطرف سازند |
|
غریبگی نکن با من
اونی که تورو شکسته خدا جوابشو میده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 20:35 توسط تداعی |
|
|
نگام نکن....با اون چشات از اون نگات دارم دیوونه میشم
من میمیرم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:44 توسط تداعی |
|
|
همیشه چیزی هست به اندازه رویاها ای کاش در این هوای ابری آرزوهایم کمی هم تو باران می شدی......... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:1 توسط تداعی |
|
|
بنشین ، دلم تنگ است
وقتی سراغم را نمی گیری دلم تنگ است وقتی که می گیری گمان داری که از سنگ است این شور و مستی کز سر و چشم تو می ریزد سرمستی و شورِ کدام آوا و آهنگ است - بشکن سکوتِ سرد و سنگین را که جانکاه است دَم را بگیر از دست شب امشب که بیگاه است برخیز و آتش را فروزان و درخشان کن سرما سوار مرکب باد است و در راه است |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:45 توسط تداعی |
|
|
سلام پروانه از گل چه خبر سنبل شقایق آلاله بنفشه شکفته اند زمین هرچه دارد رو میکند بهار آمده است ......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 2:31 توسط تداعی |
|
|
این فاصله چیست که بین ماست میدانم.... نه تو میگوئی نه من ! میدانی.... نیاز من به تو نیاز کویر ست به آب سبزه ست به آفتاب شب ست به مهتاب این فاصله چیست که بین ماست ..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 4:1 توسط تداعی |
|
|
وقتی که دلتنگم با سیاهی شب هم رنگم وقتی که دلتنگم با باران اشک هم سنگم وقتی که دلتنگم پر از دردم گیاه زردم در قاب خیس پنجره ناگاه یاد تو می آید با یک بغل بوسه ظلمت دور می شود نور می شود ومن دوباره می رویم.......... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 2:25 توسط تداعی |
|
|
عشق تشنه می شود، خون بايدش داد. سرد می شود، آتش بايدش زد. گرسنه می شود، قربانی بایدش کرد. عشق با قربانی، با خون، نيرو می گيرد، زلال می شود، رشد می کند، پاک و بی لک می شود، گرم و نورانی می شود ... از هر چه جز خود زدوده می گردد، مجرد، بی غشی، صافی، ناب! و اکنون عید قربان است! ... آی! راست می گویم. اين کلمات چه می فهمند؟! ... پی کن اين مرکب راه های بی سویی را از معبد! قطع کن این بند پیوند بی تویی را از عشق! تا پیاده نمانم، سوارم نخواهی کرد. تا بی پناه نگردم، پناهی نخواهی داد. تا نیفتم، دستم را نخواهی گرفت ... و می دانم. مرا از رنجِ " داشتن " برهان ! چقدر تماشای جان خراش دست و پا زدن و تلاش جان دادن و مردن این ذبیح عزیز برایم لذت بخش است ! اسماعیل من، آرام و صبور جان بسپار ! ... ... نجات يافتم! سبک بار شدم! سقف کوتاه و سنگین آسمان را ناگهان از بالای سرم برداشتند. ملکوت پاک و بی مرز رهایی بر سرم خیمه افراشت. تجرّد را همچون یک روح گریخته از تابوت کالبد، احساس می کنم. همچون جان نور، جوهر عشق، روح ایمان، در من حلول کرد. چه آزاد و سبک دم می زنم! روح همه ی بهارها، عطرهای همه ی گل ها و نسیم همه ی بشارت های بهشت را با هر نفسی می مکم، می نوشم و در روح ناپیدای معبد - همچون عطشی گرم که در جان چشمه ای سرد فرو می نشیند – فراموش می شوم. علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:33 توسط تداعی |
|
نفسی در من زندانی بود می بایست پر می گرفتم تا دیار روشنان درون عمق شادی چشمان مهربانی آغوش مهربانان انبوهی سبز درختان تا هوائی تازه آنجا که گستره مهتاب زندگیست در چهره پیر وجوان وخورشید آزادی هنوز در سفرم.........
...................................................... برای خنک... تولدت مبارک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 19:24 توسط تداعی |
|
|
تا به حال با معشوقه ات زیر باران زیسته ای ... تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ... رقص هر لحظه به رنگ تنهایی ... در سکوت مروارید های آسمانی ... تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ... تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ... تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ... این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی ... زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو ... هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد... تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو ... تا که شاید پیوندی دهد دستان تو ... در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو ... تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای... تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای... این همان خواهش دیدار توست ... این همان گم گشته امید در دیدار توست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:29 توسط تداعی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست/حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم
|
| پیوندها |
|
اکی جون نرگسی عزیز وحید خنک صحبا امید صیادی کامران مولود عماد شهاب آقا عابد باغ بی برگی..... میلاد جون نوشین جون مارال عزیزم بوتیمار عزیزم |
|
RSS
|