![]() |
![]() |
|
| نهرها نمیتوانند تشنگی عشق را برطرف سازند |
|
بوی سحر و صدای ربنا
باز هم پس از یک سال رسیدیم به روزهایی که شاید بوی ریا نمی آید بوی خدا می آید صدای ربنا می آید صدای الغوث می آید صدای یا رب یا رب صدای موذن صدای قرآن بوی سحر بوی افطار نیایش عبادت اشک توبه اطاعت شیطان در زنجیر می شود آری بوی خدا می آید صدای صلوات واقعا چه زیباست روزه داری یکی شدن و همه برای یکی شدن دعوت به سفره و مهمانی خدا مهمانی خدا با مهمانی همه فرق می کند گرسنگی زیبا می شود تشنگی پاداش دارد همه راستگو می شوند خدایا ممنونم که یک بار دیگر اجازه نشستن بر سفره و دعوت به این مهمانی را دادی نشستن بر این سفره لیاقت می خواهد خود خدا دعوت می کند پس قدرش را بدانیم ماه بهار قران ماه شب های قدر ماه رمضان آمد این ماه برهمه مسلمانان تهنیت باد ........................................................................................... پروردگارم چه بگویم با تو؟ از کجا بگویم؟ صدای بانگ این الرجبیون را که شنیدیم قول دادیم که از رجبی ها باشیم . قول دادیم به خاطر تو و معصومانت بسویت بازگردیم و دل رنجدیده مولایمان صاحب الامر را طراوتی بخشیم. هنگامی به خود آمدیم که صدای وداع رجب را شنیدیم!! از مهربانی و گذشتت گفتیم از صبر و بردباریت. شعبان در پیش بود..... و چشم امیدمان به عباس و حسین (ع) و مهدی (عج). بار دیگر عهد کردیم که شعبان ماه نزول رحمت و بخشایشت را بر چشم بگذاریم و بخاطر مولایمان هم که شده کمی از بار سنگین گناهانمان بکاهیم! اما چه سود..........!!! چه سود که شعبان هم وداع کرد و ما همچنان در ضلالت و گمراهی خودیم! چه بگویم................با که بگویم .....................نالان از نفس خود ........ از بی شرمی خود.......از بردباری تو ...........از کرم تو..........از .......... یا رب بار دیگر ماه عزیز رمضان آمده است مگذار برایمان تکرار شود که چه کردیم اگر از بخشوده شدگان درگاهت در رجب و شعبان نبودیم،تو را به رمضان قسم که دراین انوار پر برکت و روزهای پر نور رمضان ما را به صبرت ،به عشقت و به همه ی خوبی هایت ببخش...!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:19 توسط تداعی |
|
|
خدایا.... دلم میگیرد از آدمهایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت میدهند دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمیکند و نوری که تاریکی میدهد دلم میگیرد از سردی چندش آور دستی که دستت را میفشارد و نگاهی که به نگاه توست و هیچ وقت تو ر ا نمی بیند از دوستی که برایت دو بال برای پریدن هدیه می آورد و پرواز را با منفور ترین کلمات معنی میکند گاهی حتی دلم از خودم هم میگیرد ...
.............................................................
اگر در تنهایی غریبانه ام سوز و گدازی از رنج ها را به نمایش بگذارم شاید تازه روحم با نفسهای وجودم هم درد شود!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:47 توسط تداعی |
|
|
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد خویشتن را مایه ی آزار خویش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 1:1 توسط تداعی |
|
|
بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو تمام عمر دوختم دو چشم خود به راه تو بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو بدین امید زنده ام که گردم از سپاه تو
اللهم عجل لولیک الفرج |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 1:50 توسط تداعی |
|
|
می گــریم : برای دور شــدن از خـاطـره ها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 2:40 توسط تداعی |
|
|
ابری نیست .............................................. منتظرت خواهم ماند حتی اگر در نگاهت کم رنگ باشم. آسمانی که هدیه ام دادی آبی تر از این حرفهاست... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 19:21 توسط تداعی |
|
|
هیچ كس از جنس ما نبود این چنین كه هستم... كه هستی كه بودم... كه بودی ولی به خدا قسم! قسم به نان و نمك به شرم تو به چشمهای قشنگ تو به هراندازه که تنهایی ات بخواهد با همه وجود و با همه عشق .......... دوستت دارم
............................ نمیدونم چرا نمیتونم واسه کسی کامنت بزارم!!! همش مینویسه امکان درج پیام برای شما وجود ندارد!! خدایا... چه بلایی سرم اومده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 20:4 توسط تداعی |
|
|
خسته ام... از بغض قدیمیه عشق سنگینه تحملش تو صدام خوبه که به یاد تو قانعم میتونم بگذرم از شکوه هام باورش سخته برام ولی من میرم و چیزی ازت نمیخوام بغض من وا نمیشه تو صدام خدایا.... یه دریا گریه میخوام نفهمید اونکه باید میدونست بیشتر از جون هنوز عزیزه برام با جدایی هیچی تموم نمیشه عاشق از عاشقی سیر نمیشه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمیشه..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 2:20 توسط تداعی |
|
|
کنار هر شقایقی.... هرجا که دیدی عاشقی.... به یاد من باش!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 2:33 توسط تداعی |
|
|
ترا دوست دارم ترا به اندازهء آسمان دوست دارم ترا من به اندازهء بی کران دوست دارم تو خود آسمانی،تو خود بی کرانی،عظیمی ترا من به قدر خودت در جهان دوست دارم ترا مثل آن دختر شاه پریان که قصرش بنا گشته در عمق یک داستان دوست دارم تو جاری شدی در رگم،درتمام وجودم توآبی،ترا چون نهالی جوان دوست دارم تو روح منی،بی تو من مرده ام،هیچ هیچم توجانی،ولی من ترا بیش از آن دوست دارم ترا با امیدی که مرغابی بی پناهی پردسوی دریاچه ای بی نشان دوست دارم تو سرشار عطری،توشور آفرینی،تو سبزی ترا چون گذرگاه پروانگان دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 1:37 توسط تداعی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست/حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم
|
| پیوندها |
|
اکی جون نرگسی عزیز وحید خنک صحبا امید صیادی کامران مولود عماد شهاب آقا عابد باغ بی برگی..... میلادم نوشین جون مارال عزیزم بوتیمار عزیزم |
|
RSS
|